تبلیغات
مرجع تخصصی کنکور96 و دانشگاه فرهنگیان - مطالب فرهنگ شهادت
تابلوی اعلانات وب

راهنمایی ومشاوره

راهنمایی ومشاوره




این نوشتار گزارشی است کوتاه از شهید محمود رضا بیضایی اهل تبریز از مدافعین حرم  که در  روز ۲۹ دی ماه در شهر دمشق بر اثر اصابت ترکش به سرش به فیض شهادت نائل آمد.خداوند اورا با جوان کربلا حضرت علی اکبر (ع)محشور فرماید و ما را در برابر یادگار دوساله اش کوثر شرمنده نکند.

محمودرضا بیضائی (نام مستعار: حسین نصرتی)

ولادت: ۱۸ آذر ۱۳۶۰، تبریز

    شهادت: ۲۹ دی ۱۳۹۲، زینبیه در اثر اصابت ترکش به ناحیه سر


بقیه در ادامه مطلب




شهید حامد جوانی مدافع حرم حضرت زینب(س) در ۲۳ اردیبهشت ماه امسال در منطقه لاذقیه سوریه مجروح شد و به دلیل شدت جراحت در بیمارستان بقیه الله تهران به لقاء الله پیوست. این شهید آذربایجانی و  جوان ترین شهید مدافع حرم با از دست دادن دو دست و دو چشم خود، مانند عباس (ع) شهید شد.

این جوان غیور به خانواده ی خود  و عاشقان ابا عبدالله چنین وصیت کرده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم»

السلام علیک یا اباعبدالله

یاحسین تا آخرین قطره‌ی خون نمی‌گذاریم دوباره خواهرت به اسارت برود. تنها دلخوشی من برادر زاده‌ام علی است که وقتی او بزرگ شد بگوید که عمویت برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) رفته و شهید شده است، بگذارید علی افتخار کند.

مادر عزیزم اگر بنده توفیق شهادت پیدا کردم و برای من مجلس یادبود گرفتید در عزای من گریه نکنید چراکه دشمنان اسلام شاد و خرم می‌شوند و اگر گریه کنی در روز قیامت حلال نمی‌کنم و نیز مادرم بنده ان‌شاءالله در این سفر که به سوریه می‌روم عمودی می‌روم و افقی به ایران بازمی‌گردم و نیز به گروه موزیک لشکر بگویید چون من با شما سابقه دوستی و همکاری داشتم موقع ورود پیکر من به تبریز بصورت عالی و منظم به نواختن موزیک بپردازید.

     پدر عزیزم به دلم افتاده که این آخرین سفر من به سوریه می‌باشد و می‌دانم که شهید خواهم شد لذا از صمیم قلب مرا حلال کنید.

ای عاشقان اهل بیت رسول الله! من خیلی آرزو داشتم که ۱۴۰۰ سال پیش بودم و در رکاب مولایم امام حسین(ع) می‌جنگیدم تا شهید شوم و حال، وقت آن رسیده که به فرمان مولایم امام خامنه‌ای لبیک گفته و از اهل بیت پیامبر دفاع بکنم. لذا به همین منظور عازم دفاع از حرمین به سوریه می‌شوم و آرزو دارم همچون حضرت عباس(ع) در دفاع از خواهر بزرگوارشان شهید بشوم.


سلام
سال 89 یه کار طراحی انجام دادم برای حدود 100 شهید.
کار به شکلی بود که با یک بک گراند ثابت خاطره ای از شهدا نقل بشه.
خیلی فکر کردم کار چه جور باشه تا روز شهادت صیاد شیرازی مصادف شده بود با اولین روز کار.
هنوز یادمه که وقتی برای این پروژه ایده ای نداشتم و متوسل به این شهید شدم چه راهی رو
جلو من قرار دادن.
دوستان کنکوری و غیر کنکوری و همه کسانی که از وب دیدن می کنید:
شهدا را توی تک تک لحظه هاتون دخیل کنید.










یاران، شتاب کنید، قافله در راه است.
می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند؟
آری گناهکاران را در این قافله راهی نیست ...
اما پشیمانان را می پذیرند .
[حضرت] آدم نیز در این قافله، ملازم رکاب حسین علیه السلام است،
که او سرسلسله ی خیل پشیمانان است.



بعد از نثار جان

برایش یک نام مانده بود

راضی به ان هم نشد.....


همه برن سجده..!!! 

شب سیزده رجب بود. حدود 2000 بسیجی لشگر ثارالله در نمازخانه لشگر جمع شده بودند.

بعد از نماز محمد حسین پشت تریبون رفت و گفت امشب شب بسیار عزیزی است و ذکری دارد که ثواب بسیار دارد و در حالت سجده باید گفته شود. تعجب کردم! همچین ذکری یادم نمی آمد! خلاصه تمام این جمعیت به سجده رفتند که محمد حسین این ذکر را بگوید و بقیه تکرار کند. هر چه صبر کردیم خبری نشد. کم کم بعضی از افراد سرشان را بلند کردند و در کمال ناباوری دیدند که پشت تریبون خالی است و او یک جمعیت 2000نفری را سر کار گذاشته است.

بچه ها منفجر شدند از خنده و مسئولان به خاطر شاد کردن بچه ها به محمد حسین یک رادیو هدیه کردند
!























فاو بودیم!
گفتم:"احمد! گلوله که خورد کنارت، چی شد؟"
گفت:" یه لحظه فقط آتیش انفجارشو دیدم و بعد دیگه چیزی نفهمیدم".
گفتم:" خب!
گفت:" نمیدونم چه قدر گذشت که آروم چشمامو باز کردم؛ چشمام، تار تار می دید.فقط دیدم چند تاحوری دور و برم قدم می زنند.
یادم اومد که جبهه بوده ام و حالا شهید شده ام.
خوشحال شدم. می خواستم به حوری ها بگم بیایید کنارم؛ اماصدام در نمی اومد.
تو دلم گفتم: خب، الحمدالله که ما هم شهید شدیم و یه دسته حوری نصیبمون شد.
می خواستم چشمامو بیشتر باز کنم تا حوریا رو بهتر ببینم؛اما نمی شد.
داشتم به شهید شدنم فکر می کردم که یکی از حوری ها اومد بالا سرم.
خوشحال شدم. گفتم:حالا دستشو می گیرم و می گم حوری عزیزم! چرا خبری از ما نمی گیری؟!
خدای ناکرده ما هم شهید شدیم!.
بعد گفتم:"نه! اول می پرسم: تو بهشت که نباید بدن آدم درد کنه و بسوزه؛ پس چرا بدن من اینقدردرد می کنه؟!
داشتم فکر می کردم که یه دفعه چیز تیزی رو فرو کرد توشکمم.
صدام دراومد و جیغم همه جا رو پر کرد.
چشمامو کاملا باز کردم دیدم پرستاره.خنده ام گرفت.
گفت:" چرا می خندی؟".
دوباره خندیدم و گفتم:" چیزی نیست و بعد کمی نگاشکردم و تو دلم گفتم: خوبه این حوری نیست با این قیافه اش؟



روایتی از دیدار رهبرِ جانباز انقلاب اسلامی با جانبازهای قطع نخاعی و بالای ۷۰ درصد(ادامه مطلب)



عجب آن نیست که زود به حق پیوستی           عجب این است که بعد ازتو چرا زنده منم
تو به فرمان ولایت سروجان دادی و من          دست  آموز  تو و  پیرو آن   بت   شکنم
حضرت امام خمینی :عزیزان  من مصمم باشید و ازشهادت نترسید ؛شهادت عزت ابدی است ؛حیات ابدی است....
تقدیم به آنانی که همراه جنودحق با تکبیر ایمان درمحراب جبهه نور به نماز عشق ایستادنند و قنوت قربشان به سلام شهادت متصل شد و حسین گونه در قربانگاه حق و صدق رضای معبود طلبیدند و به عاشوراییان پیوستند....
صحبت از شهادت است گنجینه ای ازحکمت الهی سراسر هدایت و نور و رو شنایی که شاهراه حرکت پرپیچ وخم ماست..و ما را با پیروی از عقیده و عملشان به سرمنزل حقیقت می رسانند ....آنگاه که نور شاهد ازلی بر درگاه دل الهیشان تابیدن گرفت و درجایگاه حقیقیشان بی حجاب و پرده آرام گرفتن ؛زیرا که سرشت آنان از نور بود و ظلمت راکچا تاب مقابله بانور بود...
شهادت ؟ شهامت؟ شجاعت؟
دلم را به لرزه می اندازد تو صیف زیبای شهادت از زبان  زهرای کوچک فرزند شهید سعادت :
((الهی به یتد تومیسپارم تا که آرامم کنی و گوش جان به کلامت میدهم تامرا بنوازی.خدایا!چه زیبا فرمودی درگنجینه آسمانیت قران،آنجا که فرمودی:به کسانی که درراه خدا کشته شدند مرده نگویید بلکه آنها زنده اند ولی شما احساس نمیکنید؛خدایا توراسپاس که به من فهماندی که یتیم نشده ام زیرا پدرم نزد تو زنده است و مهمان روزی ها ونعمتهای تودربهشت است..به خداقسم پدرشهیدم زندس این سخن خداوند در قران است ومن به خوبی معنای این کلام خداوند را درک میکنم .من اگر پدرم سید عباس را از دست داده ام اما در پناه پدر همه شیعیان اقاامام زمان هستم؛و زینب گونه یادوخاطره پدرم را زنده نگه خواهم داشت...پدر مهربانم چه زیبازندگی کردی اما چه زود پرکشیدی ومارادرغم از دست دادنت سوزاندی؛پدرم سلام برناله های غریبانه و درد آلودت!پدرجان بالاخره آسوده گشتی وازغم ودرد راحت شدی دیگر تمام بدنت دردنمیکند و شبه ها دیگر تا صبح بیدار نمیمانی و ناله نمیکنی و دیگرسرت را درمیان دستهایت نمیگیری وضجه نمیزنی..فدای آه و ناله ات شوم بابای نازنینم؛آیالحظه ای فکر نکردی بعد رفتنت زهرایت بااینهمه غم چیکار کند ؛پدر جان مدتها گذشت ولی هنوز گرمی نفسهایت و لرزش صدایت و اندوه ناله هایت و درعمق جانم نفوذی عمیق و شیرین دارد ؛پدر جان میدانم اگر تاکنون به خاطر بیماری نمیتوانستی لحظه ای فارغ ازدرد باشی،وبه مابرسی اما اینک میتوانی سبک بال و آزاد به ماسربزنی وهر صبح وشبت را با نوازش و راهنمایی کردن ما آغاز کنی و به پایان برسانی..
پدرم برای مادعا کن تا ادامه دهنده راهت باشیم و گونه ای زندگی کنیم که به منزلگاه توبرسیم و خودمان رادرآغوش گرمت بیندازیم واندوه سالهای جدایی را با هق هق گریه هایمان ازین ببریم..))
چه زیبا زهرا شهادت را آزادی از غم و درد و رسیدن به خوشبختی میندانست ...کاش ما نیز پیرو راه این عزیزان باشیم..
حضرت امام خمینی:ازهر قطره خون شهید که به زمین میریزد انسانهای مصمم تر و مبارزتری بوجود می آید....






وقتی بر خاکی که روی آن افتاده بودی قدم می زدم، با تو پیمان بستم، کوله بار گناهم را همانجا روی زمین بگذارم و همان میثاقی را ببندم که تو با خدا بستی .

تا شاید من هم به آسمانی ها بپیوندم .
... تا شاید من هم مثل یکی از آنهایی باشم که امام زمان (عج) برای خودش انتخاب می کند .
... تا شاید من هم مثل تو پرواز کنم .


بسم الله الرحمن الرحیم...


شهدا دستمون رو بگیرید...نذارید توی ...

مدتی بود که با این شدت بازی نکرده بودی با من؛

ترسیده بودم که ...

که مبادا دیگر با مَـنَـت میلی نباشد که جامم را نشکسته ای...

خیرَ حبیبِ من ...

شکرت میکنم با تمام وجودم - وجودی که از توست، یــا توست! -

شکر؛ که اینجا که ایستاده ام جاییست که از وسیله هایت هم کاری برنیاید؛ آدم خوب ها را می گویم...

جایی که "تنها" من بمانم و ... من بمانم و ...

بازی کن حبیبِ من

امــــا تو را به زهرای دردانه ات قسم... ارحم ضعفی و قله حیلتی ... نگذار در این بازی، بَد ببازم ...


بك یا الله       
بك یا الله        بك یا الله



سلام بر شهید اهل قلم...

سلام و درود بر قلم روانت...

مدت هاست دلم هوایت را کرده است!!



شهید سید مرتضی آوینی

1)الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی.

2)شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد. 

3)شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان‌های سپاه حق می‌دواند و آن را زنده نگه می‌دارد.

4)شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. 

5)شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش می‌میرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد.


یاد و خاطرت گرامی....




تعداد کل صفحات :2   1  2