تبلیغات
مرجع تخصصی کنکور96 و دانشگاه فرهنگیان - مطالب سرگرمی
تابلوی اعلانات وب

راهنمایی ومشاوره

راهنمایی ومشاوره

دارد زمان آمدنت دیر می شود ...

دارد جوان سینه زنت پیر می شود ...

تقصیر گریه های غریبانه شماست ...

دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود...

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)


ســـــــلام دوستان

همکاران

اومدم یه چی بگم و سریع برم!!!
میدونید این روز ها چه روزایی هستند؟
نمیدونید؟
بگم؟
بگـــــم؟
بگـــــــــــــــــــــــم؟!!

خب خب خب
تقویمتون رو چک کنید تا شما رو به چند هفته زیبا بشارت بدم  ---------------->درسته دی ماه داره میاد ووووووووووووووو   ایام فرجه :)
حالا اگه گفتید باید تو فرجه ها چیکار کنید؟کسی میدونه؟
شلوغ نکنید!یکی یکی جواب بدید...بشین سرجات پسرم  دستت کش اومد....آهااااااااااا چند تا گزینه پیش رو داریم:
1- ایام آمادگی برای امتحانات و مرور درس ها



2-ایام آمادگی برای امتحانات البته از نوع فشرده همراه با جون کندن فراوان



3-ایام استراحت برای تقویت رو حیه برای ورود به امتحانات


4- دوهفته تعطیلیم دیگه!امتحانات به چه معناست؟!

  


شما جزو کدوم دسته اید؟
می دوووونم! می دونم شما ها که خیلی آماده اید!
جانم؟شما جزوه ندارید؟ نمیدونید چیه؟
بابا همون که روش پوست تخمه مینداختیم دیگه.اره اره آفرین.همون که گذاشتیمش زیر دیگ غذا یکم سوخته.اره همونا که باهاش مگس می کشتیم..
دیگه نبینم بگید نمیدونید جزوه چیه ها؟



خیلی خب منم پاشم برم به کارام برسم.کلی کار دارم هنوز، اونوقت اومدم اینجا نشستم به شما خبر رسانی می کنم!والا....هنوز وسایل سفرم رو جمع نکردم!
خب مگه چیه؟فرجه هاست دیگه دارم میرم سفر یه چند روز دلم واشه.
درست فهمیدید


آی ام مورد چهارم



ولی شما بچه های خوبی هستید! مطمئنم جزو مورد اولید پـــــــــــس برید زود تر به کارتون برسید.
بعد امتحانات حال هم رو می پرسیم.
فعلا





قانون مورفی

قانون مورفی یک زبانزد رایج در فرهنگ غربی است که می گوید «هر چیزی که احتمال خطا رفتن داشته باشد، خطا می رود.» این جمله از «ادوارد مورفی»، مهندس نیروی هوایی و محقق «تئوری هرج و مرج» آمریکایی است.

طبق این زبانزد همیشه همه چیزها در بدترین و نامناسبترین زمان به خطا می روند و کارها را لنگ می گذارند. معمولاً هنگامی که شخصی همواره بدشانسی می آورد او را مشمول قانون مورفی می نامند.

قوانین مورفی در سال 1949 در ژایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت.

 قوانین مورفی  یادآور بدبیاری ها و بدشانسی هاست.

مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار میکرد. در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه، یک تکنسین تمام سیمها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره این تکنسین گفت: "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد"، او همان یک راه را پیدا میکرد.

مثالهایی از قوانین مورفی در زندگی روزمره ما:

روزی که چتر را فراموش میکنی باران میبارد.

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. 

اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. 
 
 




سلام

میبینید بد بختو باهاش چه کردن ؟ 
امان از دست این موجودات خبیث.... هییییی هرچی میکشیم از همیناست. 
یادته یه روزی چقدر راحت بودیم؟ فقط خودشو داشتیم وخودش
اسمشو گذاشتیم یار مهربان 
براش شعرها سرودیم و متنهای مختلف نوشتیم؟؟؟
اما حالا چی؟ داره فراموش میشه
حالا خدا گاهی میزنه به سرمون یادمون میاره یه نگاهی به کتاب درسیامون میکنیم ، وای به حال غیر درسیا
هییی روزگار
میگما یکار کنیم؟؟؟
موافقی یعنی؟ 


میخوای بدونی ادامه مطلب در انتظارته....


لحظه‌هایی در زندگی وجود دارند كه شاید دوست نداشته باشیم زیاد درباره‌ی آن‌ها صحبت كنیم، ولی من می‌خواهم از یك روز سخت برای شما حرف بزنم و آن لحظه، روزی نیست جز روز اعلام نتایج كنكور.

آن روز، از صبح آرام و قرار نداشتم. مدام به عقربه‌های ساعت نگاه می‌كردم. به نظرم می‌آمد كندتر از روزهای دیگر حركت می‌كنند؛ ولی این عقربه‌ها نبودند كه كند حركت می‌كردند، بلكه ذهنیت من بود كه دوست داشت زمان به كندی سپری شود.




 

داستانی در مورد  امت فاکس  نویسنده آمریکایی،هنگامی که هنگامی که برای نخستین بار به رستوران سلف سرویس رفت

وی که تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود،در گوش های به انتظار نشست تا از او پذیرایی شود

اما هر چه لحظات بیشتری سپری میشد،ناشکیبایی او از اینکه میدید پیشخدمت ها کوچکترین توجهی به او ندارند،شدت گرفت

از همه بدتر اینکه مشاهده میکردکسانی که پس از او وارد شده بودند،در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وی با ناراحتی به مردی که سر میز مجاور نشسته بود نزدیک شد و گفت:من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام بدون اینکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد حالا میبینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید،با بشقابی پر از غذا در حال خوردن هستید.موضوع چیست؟مردم این کشور چگونه پذیرایی میشوند؟

مرد با تعجب گفت:اینجا سلف سرویس است،سپس به قسمت انتهایی رستوران ،جایی که غذا به مقدار زیاد چیده شده بود،اشاره کرد و ادامه داد:

به آنجا بروید و یک سینی بردارید،هرپه میخواهیدانتخاب کنید،پول آن را بپردازید و سپس روی میز بنشینید و میل کنید!

امت فاکس که قدری احساس حماقت میکرد،دستورات مرد را پی گرفت،اما وقتی غذا را روی میز گذاشت،نا گهان به ذهنش رسید که

زندگی هم مانند سلف سرویس است!

همه نوع رخداد ها،فرصت ها،موقعیت ها،شادیهاو غم ها در برابر ما قرار دارد،درحالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم! و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد ،که هرگز به ذهنمان نمیرسد که خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیز هایی فراهم است؛سپس آنچه میخواهیم را برگزینیم.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد،به دلیل آن است که شما چیز زیادی از او نخواسته اید





اهل گیلانم...
مدرکم زیر بغل! نمره هایم همه بیست...
عینکم بر سر چشم...قالی ام روزنامه...
همه آگاهی استخدام است...


پشت درس خواندن روزی ست!
که در آن وسعت هر تست به اندازه ی یک تقدیر است!
"کنکوری" باید شد! متدی باید ساخت...باید انداخت به کار! دور باید شد از این خواب عمیق ، که در آن هیچ کسی نیست که در فردا روز ، رتبه ها را تعویض کند!
...
سیستم از نت تهی ! و دل از آرزوی وبگردی ! همچنان باید خواند!
نه به مهمانی ها دل باید بست، نه ناباب رفیقانی که ، پشت کنکور دوام می آرند!



پنج آدمخوار در یک شرکت استخدام شدند.
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید".
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند.
چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی  سخت کار میکنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافتچی های ما ناپدید شده است. کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟"...

دمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه  پرسید:
" کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده ؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت:
"ای احمق ! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد! از این به بعد لطفاً افرادی را که کار میکنند نخورید"...


اعلام شد نتایج کنکور کشوری
برپاشده دوباره به هر خانه محشری

فرزند خویش را پدری کوفت با کتک
بی عرضه خواند خواهر خود را برادری

بردخترش سپیده زنی طعنه زد که هان
تو از فرشته دختر همسایه کمتری

آیا نگفتمت مرو از راه عاشقی
دکتر شدن عزیز دلم نیست سرسری

رد شد نسیم و مادر او با تشنجی
در بخش سی سی یو شده امروز بستری

(ادامه در ادامه مطلب)


بازم یه طنز کنکوری دیگه برای کنکوریهای 95...

من برای روزم برنامه ریزی می کنم.

برنامه اصلی : خوابیدن ، خوردن ، رفتن به دستشویی.

برنامه فرعی:تفریح ،دیدن تلویزیون،اذیت کردن آبجی منیژه

برنامه زورکی: درس خوندن ،تست زدن برای کنکور.

   



البته برای م
طالعه مفید به نکاتی رسیده ام که برای شما هم می گویم:

تا جایی که ممکن است بی خیال مطالعه شوید.

اما اگر نشد...

جایی کاملا بدون نور را انتخاب کنید.

سروصدا هم نباید مزاحم خواب....ببخشید،مطالعه شما باشد.

فاصله چشم تا کتاب حداکثر یک سانتی متر.

که البته آن هم بوسیله دماغ و چانه پر میشود.

به نیروهای خود اطمینان داشته باشید.

شما با چشم بسته هم میتوانید مطالعه کنید.


تبصره:اگر پدر مادرتان وارد اتاق شدند کمی از کتاب فاصله بگیرید.

برای بالا رفتن کیفیت کار بعداز هر 15 دقیقه مطالعه،یک ساعت و نیم استراحت کنید.

تلفن...حتما در دسترس باشد که خدایی نکرده 15 دقیقه مذکور را تلف نکنید.

بدترین جا برای مطالعه کتابخانه است.

اصلا به عقیده من کتابخانه برای سلامتی مضر است.



6 - شخصی از ملا پرسید: می دانی جنگ چگونه اتفاق می افتد؟ ملا بلافاصله كشیده ای محكم در گوش آن مرد زد و گفت: اینطوری!


تشویق -------> افزایش تلاش و امید